فیسبـــــــــــــــوک بــاز

استاتوس های فیسبوکی , اس ام اس جدید , جملات طنز , جوک های جدید ,  پست های فیسبوکی , طنز نوشته های فی

 

http://arizona5.persiangig.com/New%20FB.Baz/94/sms-and-tired-of-being-sad-sentences.jpg

 

 

خسته ام از تو نوشتن

کمی از خود می نویسم

این منم که دوستت دارم …

 

◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►

 

چند وقتیست هر چه می گردم

هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم

نگاهم اما گاهی حرف میزند

گاهی فریاد می کشد

و من همیشه به دنبال کسی میگردم

که بفهمد این نگاه خسته چه می خواهد بگوید …

 

 

◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►

 

من به این فاجعه عادت کردم

که برم ، خسته بشم ، برگردم

پشت بى حوصلگى پنهون شم

بشنوم ، چیزى نگم ، داغون شم

 


 

 

 

 

چــ " تلــخ " است:
"علـآقه" ای کـ "عاנت" شوנ. . .!
"عـآנتی" کـ "باور" شـوנ. . .!
"باوری" کـ "خـاطره" شـوנ . . .!
و "خـآطره" ای کـ "נرנ" شـوـנ . .!!!!!!

 

.........................................................................................

 

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد
بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …
روزی که دروغ میگوید ،
روزی که دیگر دوستم ندارد ،
روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
و روزی که عاشق دیگری می شود

 

.........................................................................................

 

چگونه استـــ حال من…
با غمـــ ها می سازمــــ…
باکنایه ها می سوزمــــــــــ…
به آدم هایی که مرا شکستند لبخند می زنمـــــــــ…
لبخندی تـــلخـــــــ….
خــــــــــداونــــــــــــــــــــدا…
می شود بگویی کجای این دنیـــــــــــــا جای من استــــــــ…
از تــــــــــــــو و دنـــیایی که آفـــــــــــریدی
فقط در اعماق زمینـــــ اندازه یه قـــــــبر
فقط یک قبـــــــــــــــر…
در دور تـــــــــــرین نقطه جــــــهانــــ می خــــــــــــواهمـــــــــ
خــــــــدایـــــا خــــــسته ام خــــــستهـــــــ…

 

.........................................................................................

 

یه وقتایی باید رفت…!
اونم با پای خودت…!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی…!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه…!
ولی بدون…
یه روزی…
یه جایی…
بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی…

 

 


 

 

 

 

دیشب خسته تر از هر روز بودم

کاش میشد گوشه ای می نوشتم

خدایا خیلی خسته ام

فردا صبح بیدارم نکن

 

◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►

 

لــبــخــنــد بـــزن…!

عـــکــاس مـــدام ایــن جــمـــلــه را تــکـــرار مـــی کــنـــد…

اصـــلا بــرایـــش مـــهـــم نــیـــســـت،کـــه در وجـــودتــ…

حــتـــی یـــک بــهــانــه بــرای لــبــخــنـــد نــیـــســـتــــ…

 

◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►◄►

 

زمان گذشت بدون توجه به چیزهای کوچکی که کم هم نبودند..
چیزهای کوچکی که حداقل می توانستند تحمل کردن زندگی را آسان تر کنند
گاهی فرصت نبود
گاهی حوصله
و من خیلی دیر این را فهمیدم
خیلی دیر
هر چند که شاید هنوز هم پشت این همه سیاهی
کسی، چیزی پیدا شود که نام من را از یاد نبرده باشد

 

 

 خَســـــتــه اَم مثــــل سَـــربــاز اَز پُــست


 

 

آخر با که بگویم درد این دل شکسته را، آخر با که بگویم که قلب من عاشق فردی است که با سنگ بیابان فرقی ندارد قلب من عاشق قلبی است که اصلا قلب نیست دلم میخواهد آنقدر فریاد بزنم تا صدای فریادم قلب خدار را به لرزه اندازد دلم میخواهد فریاد بزنم و دیوانه وار به خدا بگویم آخر ای خدای خوب من چطور بنده ای آفریده ای که از عهده اش برنمیایی تو چطور میتوانی این همه بی عدالتی را ببینی و دم نزنی مگر نه آنکه میگویند تو بخشنده ای اگر مرتکب خطایی شدم مرا به بزرگی خودت بببخش و اینگونه مرا عذاب نده مگر نه اینکه میکویند تو رحیمی پس چرا به من رحم نمیکنی...........
خدایا به او بگو با تمام سرسختی هایش دوستش دارم آری بازهم میگویم تو را باتمام بدیهایت دوستت دارم اگر چه تو همیشه در مقابل چشمهای اشک آلومد من غرق در شادی های خود بودی خوش باش که شادی ات را میخواهم،خوش باش که خوب ببینمت،افسوس که نمیدانی نه بدیت را گفته ام همیشه با خود اندیشیده ام که تو در چه خیلی و من درچه خیال.....
خنده ام میگیرد خنده ای که از گریه غم انگیزاست،آری محبوبم من روزهای سختی را پشت سرگذاشتم اما فراموش نکن چشمهای من آن همه اشک را بدرقه راهت کرد که تنها به تو بفهماند که دوستت دارم در این دنیای پر هیاهو چشمهای من فقط چشمهای تو را مینگرد ........
ای کاش آن قلب سنگی ات که درون سینه ات یخ بسته ذره ای از قلب من خبر داشت و حس میکرد که چطور با تو یک رنگ و صادق هستم....
میبوسم قلب سنگی تو را که صادق بودی و با شهامت نخواسته و نمیخواهی که به دروغ با من باشی.......

 تشکر از maryam


 

 

 

یادمان باشد با هم بودن دلیلی برای با هم ماندن نیست
رسیدن رفتن میخواهد اما آخر همه رفتن ها رسیدن نیست
یادمان باشد رفتنی میرود چه یک کاسه آب بریزیم پشت سرش ، چه هزاران قطره اشک …

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم …
دلم پرواز میخواهد !

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم
با خیال او ولی تنهای تنها میروم
در جوابم شاید او حتی نگوید "کیستی ؟"
شاید او حتی بگوید "لایق من نیستی"
مینویسم من که عمری با خیالت زیستم
گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم

 

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

 

این همه از یک عمر مستی کردنم سال ها شبنم پرستی کردنم

 ای دلم زهر جدایی را بخور چوب عمری با وفایی را بخور

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت

من که گفتم این بهار افسردنیست من که گفتم این پرستو رفتنیست

 


 
 

 

 

چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .


یـکــ اتــآقِ تـآریک


یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم


یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر !


وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے

 

.................................................................................................

 

تمام تنم میلرزد…


از زخمهایی که خورده ام..!!


من از دست رفته ام…شکسـ ــ ـ ـته ام


می فهمی؟؟


به انتهای بودنم رسیده ام


اما…!


اشــــــک نمیریزم


پنهان شده ام پشت


لبخـــندی که درد میــــکند

 

.................................................................................................

 

دیگر از این شهر…


میخواهم سفر کنم…


چمدانم را بسته ام…


اگر خدا بخواهد امروز میروم…


نشسته ام منتظر قطار…


اما نه در ایستگاه…


روی ریل قطار …

 


 

 

 

 

 

ﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ...ﺑﺮﺍﯼِ ﺷﺐﻫﺎﺕ ﻗﺼّﻪ،
ﺑﺮﺍﯼ ﻗﺼﻪﻫﺎ ﺷﻬﺮﺯﺍﺩ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ... ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ
ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ... ﺩﻟﯿﻞ ِ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ... ﺷﺮﯾﮏِ ﺑﻐﺾﻫﺎﯼ
ﺗﻮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ...ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ِ
ﻭﺣﺸﺘﻨﺎﮐﯽ ﮐﺸﻒ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ
ﺟﺎ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﺟﺰ ﺩﺭ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺗﻮ ... ﺷﻌﺮ ﻫﺎﯾﯽ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻏﻤﮕﯿﻨﯽ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﻧﺪ، ﺟﺰ
ﺧﻮﺩﺕ .

 

..............................................................................................

 

عادت کرده ام هرشب...به تاریکی اتاقم...
وبه نگاه کردن عکس تو...
هیچ لالایی مرا نمیخواباند..
باید خودت باشی..
آنوقت بی آنکه دلم بفهمد...
درکنارت خوابش می برد !

 

..............................................................................................

 

آن سوی تنهایی
بهانه هایت برای رفتن چه بچه گانه بود
چه بیقرار بودی زودتر بروی
از دلی که روزی بی اجازه وارد آن شده بودی...

من سوگوار نبودنت نیستم!!!
من شرمسار این همه تحملم...


 

 

 

 

دارم از تــو حــرف می زنــم
امــــا روحــت هم از نوشــــته هــایم خبــر نــدارد
ایــــرادی نــــدارد یــاد تــو
به نوشتــــه هــایم رنــگ می دهــد
شــایــد دیگــری بخــــواند و آرام گیــــرد ذهــــن پریشــــانش…


.
.
.


گـــ ــاهــــی
دلم بــرای زمـــ ـانی
کــه نمیشناختمت تنـــگ می شود


.
.
.


هیچ کس نمی فهمد
پالتو با دستکش های چرم کافی نیست
گاهی بیرون رفتن در این هوا دلِ گرم می خواهد


.
.
.


دلم قصه ای عاشقانه می خواهد که تا آخرش پای هیچ نفر سومی به میان نیاید !


.
.
.


من یاد تو را تا کردم و لای آن کتاب حافظ روی طاقچه
که تو به من هدیه کرده بودی پنهان کردم …
آری خوب می دانم که دیگر نیستی
ولی چه کنم که همه ی فال هایم تا ابد بوی تو را خواهند داد ؟!


 
 

 

 

 

ساده می خندی

و دل من

سخت زیر و رو می شود...

مجازاتش پای خودم

دلم

آغوش ممنوع تو را می خواهد!

 

با تشکر از میــــــــــ=)ـس افـــ


 
 

 

 

"به سلامتیه اونی که دلم تنگ میشه واسش،اماوقتی روبرومه،دلش از سنگ میشه بازم،به سلامتیه اون که،هرکی رودید خنده کرده،تامنو جایی میبینه،زودی اخماش برمیگرده،به سلامتیه اون که،واسه رفتنش گریه کردم،دورهم نششتو گفتو واسه اشکام خنده کردن،به سلامتیش که هرشب،چشام ابریه،میباره،اما اون کنارشو سر،روی شونه هاش میذاره..."

 

دلـــــــــــــم گرفته مث غروب پاییز